عبدالله مستوفى
628
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
گرفتاريهاى سياسى و نداشتن زن و پرستار ، موقعى كه باصلاح مزاج خود بپردازد براى او ، باقى نميگذاشت . اگر در نطقهاى اين دو سالهء اخير او دقت شود ، در ضمن سخنرانيهاى خود ، از پشت تريبون هم ، گاهى اظهار كسالت مىكند . بهرحال ، در اين روز هم ، بواسطهء نكس مزاج قدرى ديرتر از ساير رفقاى خود وارد بهارستان شد ، ورود او تمام انظار را متوجه او كرد . جمعى ، كه قبلا دستور داشتند ، با فرياد « مردهباد مدرس » به سمت او هجوم آوردند . عدهاى بيطرف ، بصرافت طبع ، دور مدرس را گرفته و بين او و ماجراجويان حايل شدند . ولى هوچىهاى اكثريت و مزدوران نظميه ، بازهم از گفتن « مردهباد مدرس و زندهباد سردار سپه » كه پشت هم تكرار ميكردند ، دست برنداشتند . همين كه مدرس جلو سرسراى مجلس رسيد ، اينبار ، دسته جمعى جملهء « مردهباد مدرس » را تكرار كردند . مدرس برگشته به آنها گفت : چرا اينقدر بر ضرر خود اصرار داريد ؟ اگر مدرس بميرد ، ديگر كسى بشما پول نخواهد داد . در حالىكه از پلهها بالا مىرفت ، ماجراجويان از دم سرسرا يك بار ديگر بطور اجتماع ، فرياد « مردهباد مدرس » كشيدند . مدرس كه وسط پلهها رسيده بود ، رو بجمعيت كرده گفت « زندهباد مدرس ! مردهباد سردار سپه ! » و خود را باطاق فراكسيون اقليت رساند . مزدوران ، كه ميخواستند حق نعمت را اداء كرده و فداكارى خود را بسردار سپه كه در داخلهء عمارت بود ، فهمانده باشند ، باز جملهء « مردهباد مدرس » را با صداى بلند ، از صحن بهارستان ، تكرار كردند . مدرس سر از پنجرهء اطاق خود بيرون كرده ، او هم دو جملهء « زندهباد مدرس ، مردهباد سردار سپه » خود را جواب گفت . عدهاى از وكلاى اكثريت ، كه در فراكسيون جمع شده بودند ، مدرس را بباد خشونت و حرفهاى ناروا گرفتند و بعضى از آنها به سمت او حمله بردند . من از كسى نشنيدهام ، ولى برحسب طبيعت يقين دارم يكى از آنها كه در اين بيمزگى از همه بيشتر افراط ميكرده است سيد يعقوب انوار بوده است . يكى از بادنجان دورقابچينها ، براى اظهار فدويت ، خبر مردهبادگوئى مدرس و حمله و بدگوئى رفقا را به او ، بسمع سردار سپه رساند . سردار سپه سخت از جا دررفته بجانب اطاق مدرس شتافت . دو حريف سينهبسينه مصادف شدند . اگر اشارات آقاى محمود خان انصارى در كار وارد نميشد ، حتما در اين برخورد ، اتفاق ناگوارى ميافتاد ، كه ضررش براى سردار سپه بيشتر بود . بالجمله سردار سپه ، كه جلوگيرى انصارى او را متوجه كرده بود ، فقط با جملهء « شما محكوم باعدام هستيد . شما را از بين خواهم برد » خود را تسكين داد و خشم خود را فرو برد . اين عادت عموم نظاميان آندوره بود ، كه هرجا معاملهء به مثل مىديدند جملهء « شما محكوم به اعدام هستيد » را كه اكثر بسيار بى مورد هم بود ، بر زبان ميراندند . محكوم ؟